الشيخ أبو الفتوح الرازي

41

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

خداى تعالى او را بدل آن به از آن داد مركبى از باد كه بامداد يك ماهه راه برفتى و نماز شام يك ماهه راه باز آمدى بامداد از ايليا بيامدى به اصطرخ ( 1 ) قيلوله كردى پس از نماز بيامدى نماز شام به كابل بودى . ابن زيد گفت : سليمان - عليه السّلام - مركبى ساخته بود از چوپ او را هزار ركن بود بر هر ركنى هزار خانه بنا كرده بود كه لشكر او از جنّ و انس آن جا بودندى در زير هر ركنى هزار شيطان بود كه آن مركب برگرفتندى و برداشتندى از زمين ، آنگه بادى نرم بيامدى و يك ماهه راه ببردى تا به وقت قيلوله . آنگه فرود آوردى و آن - جا قيلوله كردندى و نماز ديگر برگرفتى و يك ماهه راه ببردى آن جا كه سليمان فرمودى كه مردم ولايت خبر داشتندى ، سليمان آن جا فرود آمده بودى با لشكر . روايت كرده‌اند كه سليمان - عليه السّلام - بامداد از زمين عراق بيامد به مرو قيلوله كرد و نماز ديگر به بلخ كرد باز ( 2 ) او را و لشكرگاه او را برگرفتى و مرغان در هوا سايه بر ايشان گسترده . آنگه از بلخ به تركستان آمده و از آن جا به چين رفت . آنگه بر ساحل دريا برفت آن جا كه مطلع آفتاب است تا به زمين قندهار رسيد ، از آن جا به مكران رفت و به زمين پارس آمد و چند روز آن جا بود و از آن جا بامداد برگرفت و به لشكر ( 3 ) آمد و نماز شام به شام آمد به مدينهء تدمر كه شهر او بود . و چون بخواست رفتن شياطين را بفرمود تا اين مدينهء تدمر براى او بنا كنند به سنگ و ستونهاى آن از رخام سپيد و زرد بسازند و آن ( 4 ) ، آن است كه نابغهء جعدى در شعر خود بگويد : الا ( 5 ) سليمان اذ قال المليك له قم فى البريّة فاحددها عن الفند و خيّس الجنّ فانّى ( 6 ) قد اذنت لهم يبنون تدمر بالصّفّاح و العمد و اصحاب اخبار گفتند : به زمين كسكر اين ابيات ديدند بر سنگى كنده ، بعضى اصحاب سليمان كرده بودند ، و ابيات اين است : و نحن و لا حول سوى حول ربّنا نروح الى الأوطان من ارض تدمر اذا نحن رحنا كان ريث رو [ ا ] ( 7 ) حنا مسيرة شهر و الغدوّ لاخر

--> ( 1 ) - دا ، لب : اصطخر . ( 2 ) - دا ، لب : باد . ( 3 ) - دا : كسكر ، كه با توجه به تكرار همين مورد در چند سطر پايينتر بر متن راجح مىنمايد . ( 4 ) - دا : اين . ( 5 ) - دا : الَّا . ( 6 ) - دا ، لب : انّى . ( 7 ) - اساس : ندارد ، از دا ، افزوده شد .